شیطونیای گل من
سلام دردونه من بعضی اوقات اینقدر عزیز میشی که دوست دارم همه دنیا رو فدای یه تار موهات بکنم . عاشقتم عسلم . بلا و شیطون و زرنگ و بازیگوش شدی و با کارات دل مامی رو می لرزونی . امروز بابایی بخاریها رو راه اندازی کرد و شما طبق معمول مهندسیت گل کرده بود و با پیچ گوشتی افتاده بودی به جون وسائلهای خونه . الهی مامان بمیره برات که دستت رو چسبوندی به بخاری و سوزوندی و کلی گریه کردی اما بعد از اون دیگه دور و بر بخاری نرفتی و حتی از یک متری بخاری رد نمیشی و همش اشاره میکنی میگی جیز آقاجون رو به اسم کوچیک صدا میزنی و وقتی دلت برای آقاجون و مامان جون تنگ میشه عکسشون رو برمیداری میذاری جلوت و با زبون خودت باهاشون حرف میزنی . من عاشق این لحظه ...
نویسنده :
مامان سمیرا
2:18


